تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
262
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
ناقصهء قدرت اوست و هر علمى و وجودى نيز چنين است . و الحاصل : او ابسط الاشياء است به گونهاى كه اگر او را باز كنى ، همه را نشان از او يا بى . او نشان عالم نيست عالم نشان اوست ؛ چنان كه گفتيم : اگر نسخهء وجود انسانى را باز كنى عالم را فهرست او مىبينى و اين طور نيست كه او فهرست عالم باشد . البته انسان بالفعل است كه تحت اسم « اللّه » قرار گرفته است ، از اينجاست كه در قرآن شريف فرموده است : « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها » « 1 » مراد از تعليم ، تعليم تدريسى نيست ، بلكه تعليم الهى و خلقتى است . تمام اسماء الهيه بلكه لوازم اسماء و صفات كه مصداق آنها باشد در انسان بالفعل هست . مثل ما انسانها كه بالقوه معلَّم به اسماء الهيه هستيم . و بالجمله : وجود ممكنات از تجلى وجود صرف است و علم ممكنات از تجلى علم او و قدرت ممكنات از تجلى قدرت او و حيات ممكنات از تجلى حيات اوست و عالم از خود وجودى و صفاتى ندارد . همهء عالم در وجود او منطوى و همهء صفات در صفات كماليهء او منطوى است و همه مصاديق اوصاف و مفاهيم كمال از لوازم تجليات اسماء و صفات اوست . جلوه در عالم از تجلى اوست و همهء عالم به قيام تجلى او متقوم است . اين است كه فرمود : « ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ » « 2 » چه خوب تعبيرى است ! همهء موجودات و لوازم اسماء و صفات ، مانند علم و قدرت و حيات و اراده در موجودات ، همه ظلّ اوست و او صرف است هر چه در اينجاست به نحو اعلى در آنجاست و هر چه در اينجاست ظلّ و فىء آنجاست و جلوه و تطور آنجاست ؛ لذا او آخذ ناصيهء همهء حقايق متحققهاى است كه قوامشان متقوم به اوست . « إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ » چه نكاتى دارد ! از تعبير به « رب » و « على صراط مستقيم » مطالبى را خواسته بفهماند كه پروردگار عالم بر صراط مستقيم است و همهء
--> ( 1 ) - بقره ( 2 ) : 31 . ( 2 ) - هود ( 11 ) : 56 .